درگذشت‌) يعني در دوران سي سالگي‌. برخي از انتقادهاي او يادآور انتقادهاي پيشين فيلسوفان‌ مكتب شارتر، از قبيل جان ساليسبري است‌. ولي انتقادهاي او بيشتر شهودي و ناشي از خوي او و از اين لحاظ اصيل بود.
بي اعتقادي پترارك به علم تاحدي قابل قياس با سقراط در هجده قرن پيش از اوست كه در زمان سقراط از رشد سفسطه ناشي شده بود. پترارك هم‌مانند سقراط تأثير خوبي بر پيش‌رفت‌ علم گذاشت‌. بي‌شك رشد علوم تجربي نخست مستلزم به زير كشيدن فلسفه‌ٴ مدرسي از تخت بود.
7. عقايد جغرافيايي او.
به‌گفته‌ٴ فلاويو بيوندو (1388 ـ 1463) در كتاب بزرگان ايتاليا (تأليف در سال 1451)، پترارك و روبر آنژويي (در سال 1341) با هم يك نقشه‌ٴ ايتاليا كشيده بودند ـ كه در آن زمان در نوع خودش نخستين بود (به استثناي طرح سواحل كه در نقشه‌هاي دريايي مشخص‌ شده بود). چنين نقشه‌اي به‌دست ما نرسيده و به سختي مي‌توان پذيرفت پترارك نقشه‌اي كشيده‌ باشد كه داراي ارزش علمي باشد، چون مطلقاً براي آن نوع كار آمادگي نداشت‌.
از جهت ديگر، به گفته‌ٴ بوكاچيو (درباب كوه‌ها، فصل آخر) پترارك رساله‌اي درباب جغرافياي‌ ايتاليا در عصر كلاسيك داشته‌؛ كه پذيرفتني‌تر است‌؛ علاقه‌ٴ او به اين موضوع از آنجا تأييد مي‌شود كه او نقشه‌هاي قديمي داشت‌1 و بر روي مطالب جغرافيايي در آثار لاتيني تحقيقي كرده بود.
در زندگي مجرد (كتاب 2، فصل 3) به كشف جزاير قناري به‌وسيله‌ٴ لانزاروته مالوچللو (حدود 1270 ـ 1275) اشاره مي‌كند؛ (مقدمه 2، 1923).
او براي يكي از دوستانش يك راه‌نامه‌ٴ بيت‌المقدس تدوين كرد (از جنُوا تا قدس‌) كه در آن در وهله‌ٴ اول از بخش ايتاليايي اين مسافرت بحث مي‌كند. سفر خودش به پاريس‌، هلند و راين را، در دو نامه كه در سال 1333 به‌ترتيب در آخن و ليون نوشته‌، شرح داده است‌. توصيف او عاري‌ از گرايش به موضوعات جغرافيايي است‌.
جالب‌ترين كار او در اين سفر صعودش به كوه وانتو، قله‌ٴ تك افتاده‌اي به ارتفاع 1912 متر در استان ووكلوز، در تاريخ 26 آوريل 1336 همراه برادر جوانترش گراردو بود. اين صعود در سده‌هاي ميانه تقريباً منحصر به فرد بود (زيرا به‌خاطر نفس صعود انجام گرفته بود و نه مانند مورد گردنه‌ٴ آلپينه براي رسيدن به كشور ديگر).2 ولي علاقه‌ٴ پترارك بيشتر جنبه‌ٴ ادبي داشت تا


P. de Nolhac: petrarque et l'humanisme (2d. ed., 1, 149, 1907) .1
2. براي مقايسه نگاه كنيد به منتخباتي كه كولتن استخراج كرده Life in the Middle Ages :Coulton (1928 6,-3 2, ,d. ed.2) ؛ ((نخستين گزارش ثبت شده از صعود به آلپ‌)) در كتاب تاريخ مجهول‌الموٴلفي آمده و مربوط به حوادث سال‌هاي 726 ـ 1050 در صومعه‌ٴ بنديكتي Novalese در پاي كوه سني (Cenis) است‌، ولي‌ تاريخ آن ذكر نشده‌. كولتن دو مورد ديگر كوه‌نوردي قديم را ذكر مي‌كند. دومي از آيينه‌ٴ تاريخ ونسان دو بووه نقل‌ شده و مربوط است به پطروس كومِستور (دوازدهم ـ 2). او گفت ((كوه المپوس داراي چنان هواي پاكي است (به چنان‌ نقطه‌اي از اثير مي‌رسد) كه حروف نقش شده بر روي خاك قله‌ٴ آن كوه پس‌از گذشت يك سال تمام تغيير نكرده بود. به‌خاطر رقت هوا، نه پرندگان قادر به زندگي در آنجا هستند و نه حكمايي كه به آن صعود مي‌كنند مي‌توانند چند لحظه‌اي بيش در آنجا بمانند، مگر اين‌كه اسفنج‌هايي را كه در آب خيسانده‌اند. به بيني خود فرو كنند و از اين طريق‌ هوا را غليظ سازند)). سومي اشاره به صعود به كوه كانيگو در پيرنه به‌وسيله‌ٴ شاه پدروي سوم آراگوني است (متوفا 1285)، كه در تاريخ ساليمبنه (سيزدهم ـ 2؛ متوفا حدود 1288) آمده‌. اين سومي قابل اعتمادتر از دوتاي پيشين‌ است و به صعودي اشاره مي‌كند كه احتمالاً به‌وسيله‌ٴ شخص معيني صورت گرفته است‌. بنابراين‌، صعود پترارك‌ منحصر به‌فرد نيست و دست‌كم بايد صعود شاه پدرو را به آن افزود. هم‌چنين يادداشت مربوط به بوريدان را ببيند. كوه وانتو را دست‌كم به يك دليل ديگر هم مورخ علم بايد بستايد، چون در دامنه‌هاي آن بود كه ژان هانري‌ فابر (1823 ـ 1915)، حشره‌شناس بزرگ‌، نخستين كار بزرگش را انجام داد (ايسيس 7، 143؛ 8، 335).
براي اطلاعات بيشتر در مورد نخستين صعودها به آلپ نك كوليج (Coolidge) [1904].
نُردستروم (ص 133، 1933) به دو مطلب ديگر اشاره مي‌كند. گي دو بازوش (سرودخوان كليساي سنت اتين‌ در كالُن سورمارن و جنگ‌جوي صليبي 1190، متوفا 1203) توصيفي از اتنا عرضه كرده است‌. گوسُوين يا والتر متزي موٴلف تصوير جهان (سيزدهم ـ 1)، توصيف بهتري از آن كوه آتش‌فشاني عرضه كرده است و اين حاكي از آن‌ است كه او خود بدان صعود كرده‌.